افسوس می خورم ... چرا ؟ چرا با رفتن تو ... بهار می آید ؟ آمدی در سرمای زمستان ... به سردی زمستان بودی ... به غم انگیزی شبهای تنهایی ... به خشکی برف ... می روی ... بهار می آید ... به نظر معامله ی خوبی است ... امید آن دارم بهار گلی بر چهره ات بنشاند ... چه امید مبهمی ... گردش روزگار خطا ندارد ... زمستان هیچ گاه بهار را نمی بیند ...
